كاش ميدانستم اين سرنوشت را چه كسي برايم بافته
انوقت به او ميگفتم يقه را انقدر تنگ بافته اي
كه بغضهايم رانميتوانم فرو ببرم....
هي رفيق زخمهايت را پنهان كن اينجامردم زيادي بانمكند!!! 
خدايا حواست هست؟؟؟؟
صداي هق هقم از گلويي مي ايد كه تو از رگش به ان نزديكتري!!
هيچكس نفهميد!!!
اما شايد شيطان عاشق حوا بود كه به ادم سجده نكرد...!!!
نظرات شما عزیزان: